بخش ۳۲ - الباطل صفی علیشاه
صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز باطل گر بپرسی جز عدم نیست
عدم را هیچ وصفی در قلم نیست
همه حق است و حق عین وجود است
جز او نبود که در غیب و شهود است
عدم باشد جز او یعنی که باطل
ز باطل هیچ بودی نیست حاصل
ز چشم دل یکی بنگر در اشیاء
که بینی نیست جز حق هیچ پیدا
همه حقند و پیدا باطلی نیست
بجز موج اندرین یم ساحلی نیست
شئوناتی که میبینی حبابند
حباب چه نکو بین جمله آبند
تو پنداری که این و آن وجودند
جز او نبود وجود اینها نمودند
نکوتر بین نباشد هم نمودی
بجز یک حق واحد نیست بودی
بباطل پس عدم کردیم اطلاق
که آنرا جز عدم خود نیست مصداق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معانی وجود و عدم پرداخته و به این نتیجه میرسد که همه چیز در نهایت حقیقت دارد و غیر از حقیقت، چیزی وجود ندارد. او باطل را به عنوان عدم معرفی میکند و میگوید که هیچ وصفی برای عدم وجود ندارد. شاعر تأکید میکند که همهی اشیاء در واقع نشانههای حقیقت هستند و هر چیزی که به نظر میرسد، جز تجلی وجود واحد نیست. حبابها و صداهایی که میبینیم، تنها توهماتی هستند و در واقع همه چیز از حقیقت ناشی میشود. در نهایت، او به وحدت وجود اشاره میکند و باطل را به عدم نسبت میدهد.