بخش ۳۴۹ - القلب صفی علیشاه
صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دگر از قلب بشنو شرح و معنی
که بر فیض حیاتت اوست مبنی
مجرد جوهری نورانی و زین
بجمع روح و نفس او حد مابین
تحقق یافت انسانیت از وی
بود در نفس نورانیت از وی
بنفس ناطقه نامد حکیمش
بود هم روح باطن از قدیمش
دگر هم نفس حیوانیش مرکب
مثالش بر زجاجه گشت و کوکب
بقرآن روح را حق خوانده مصباح
زجاجه قلب و تن مشکوه وضاح
دگر هم ظاهر او کو طلسم است
میان نفسی حیوانی و جسم است
وسط بین وجود است و مراتب
که آن باشد تنزل را مناسب
بمثل لوح محفوظ منظم
در آن تفصیل موجودات عالم
پس آن بهتر که در این لوح محفوظ
نباشد غیر حقت هیچ ملحوظ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره مفهوم وجود انسان و رابطه او با روح و نفس است. نویسنده به وضوح بیان میکند که انسانیت از نورانیت و وجود خداوند نشأت میگیرد. او انسان را دارای دو بعد میداند: یک بعد نورانی و روحانی که در ارتباط با خداست و بعد دیگر حیوانی که به جسم و دنیا مربوط میشود. همچنین به قرآن کریم اشاره میکند که روح را به عنوان منبع نور و روشنایی معرفی کرده است. در نهایت، او به اهمیت وجود خداوند در این لوح محفوظ اشاره میکند و میگوید که هیچ موجودی غیر از خداوند در آن نباید مد نظر قرار گیرد.