نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۲۰ - مغرب ‌الشمس صفی علیشاه

صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ببین از مغرب‌الشمس از تفطن

بود آن استتارش در تعین

بود حق در تعین‌های مشهور

چو روح اندر جسد پیوسته مستور

نیندیشی‌ که جان است او در ابدان

که جانانست و زود در هر تنی جان

غرض آن مغرب الشمس استتار است

که حق را در تعین برقرار است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به مفهوم وجود حق و راز استتار آن در جهان اشاره می‌کند. او می‌گوید که حق مانند روحی است که در جسم‌ها قرار دارد و در واقع در تمامی موجودات حضوری آشکار و نهان دارد. مغرب الشمس نماد حالتی است که حق در تعین خود پنهان می‌شود، و این استتار نشان‌دهنده حضور دائمی حق در همه چیز است. در نهایت، پیوند حق با وجودات نشانه‌ای از وجود جانان در هر جسم است.