نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۴۴ - النفس الرحمانی صفی علیشاه

صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز رحمانی نفس بشنو تو نیکو

اضافی است و وحدانی وجود او

بود وحدانی از حیث حقیقت

تکثر یابد اندر جمع کثرت

تکثر با صورهای معانی

بیابد کوست اعیان گر که دانی

وی اعیان است و احوالات اعیان

خود اندر واحدیت بی‌زنقصان

بقول اهل فقر و اهل عرفان

شبیه او بر نفس باشد در انسان

که آن خود مختلف هم بر صورهاست

صورهای حروف این نیز پیداست

بنفسه بد هوائی صاف و ساذج

نماید مختلف گردد چون خارج

دگر ترویج اسمائی که مجمل

بتحت اسم رحمانند داخل

نماید او و زان کربی که دارد

دهد بسطی و تفریحی مجدد

در آن بالقوه اشیاء راست سامان

لزومش چون تنفس بهر انسان

غرض آنسان که معلوم این حروفات

تو را شد از نفس اندر مقامات

هم اشیاء را دم رحمن بخارج

نمودار چه خود اوصافست و ساذج

از آنرو بر نفس گردید موسوم

که باشد چون نفس از وجه معلوم

شود تفریح قلب از دم دمادم

بدون دم نماند زنده آدم

نه آدم بی‌نفس دارد وقوفی

نه ظاهر بینفس گردد حروفی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن دربارهٔ وجود رحمان و رابطهٔ او با نفس انسان و اشیاء است. نویسنده بیان می‌کند که وجود رحمان یکتاست و از حقیقت واحدی برخوردار است، اما در دنیای کثرت، انواع و صور مختلفی دارد. او به نفس انسانی اشاره می‌کند که به نوعی شبیه به وجود رحمان است و این دو از جنبه‌های مختلف متفاوت به نظر می‌رسند اما در واقع از یک منبع واحد هستند. همچنین اشاره می‌کند که هر چیزی در جهان تحت تأثیر نفس رحمان قرار دارد و وجود انسان به این نفس وابسته است. نفس انسانی از آن جهت که زندگی‌بخش و حیات‌آفرین است، خود نیز به وهب و رحمت رحمان وابسته است. در نهایت، نویسنده به اشتراک میان نفس و وجود اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی انسان بدون نفس امکان‌پذیر نیست.