شمارهٔ ۱۸ صفی علیشاه
صفی علیشاه / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
تا رشته میثاقم با موی تو محکم شد
کارم همه بر مویی بر بسته و درهم شد
هر کس دل و دینی داشت چشم تو به غارت برد
هرجا دم عیشی بود از زلف تو ماتم شد
گندم نفریبد هیچ مخلوق بهشتی را
خال تو به تقریبی دام ره آدم شد
روحالقدس از لعلت حرفی به مسیحا داشت
شورای روانبخشی در حوزهٔ مریم شد
دل هر که به مویت بست از نام و نشان وارست
دیوانگی ما بود کافسانهٔ عالم شد
موج دل دریایی برخاست به رسوایی
وقتی که به شیدایی در کوی تو محرم شد
زان شب که شکست افکند در مجمع ما زلفت
اسباب پریشانی پیوسته فراهم شد
من تن به بلا دادم اول ز خم جعدت
یک سلسله را آخر پشت از غم دل خم شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شدت تحت تأثیر عشق و زیبایی محبوبش قرار دارد. او به مجموعهای از احساسات و تصاویر شاعرانه اشاره میکند که نشاندهنده تأثیر عمیق عشق بر زندگیاش است. میثاق او با معشوقش به قدری محکم است که همهچیز به موی او وابسته شده و بسیاری از معشوقهها و عاشقان تحت تأثیر چشمان او قرار میگیرند. هر جا شادیای باشد، از زلف محبوبش غم و سوگواری به وجود میآید. او همچنین به ملامتی که بر اثر عشقش به محبوبش ایجاد شده، اشاره میکند و میگوید که دیوانگیاش به نوعی به افسانهای جهانی تبدیل شده است. در نهایت، شاعر به ناگواریهای ناشی از این عشق و تأثیرات عمیق آن بر دل و روح خود اشاره میکند.