نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ صفی علیشاه

صفی علیشاه / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در کوی تو یک لحظه اقامت نتوان کرد

و اندیشه رفتن بسلامت نتوان کرد

نسبت بمه آن طلعت نیکو نتوان داد

تشبیه بسرو آن قد و قامت نتوان کرد

جز چشم ترا فتنه جادو نتوان گفت

جز لعل تو برهان کرامت نتوان کرد

موئی ز میانت بتصور نتوان نیافت

تعیین دهانت بعلامت نتوان کرد

آراست قد ار سرو ببالای تو حرفیست

رفتار ترا تا بقیامت نتوان کرد

شد خاک چو سر بر سر سوادی تو دیگر

ترک غم عشقت بملامت نتوان کرد

شد عمر صفی جمله به عصیان و اسف صرف

جبران وی الا به ندامت نتوان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبی با نام "تو" اشاره دارد و از ناتوانی در توصیف و تشبیه آن محبوب سخن می‌گوید. شاعر می‌گوید که نمی‌توان یک لحظه در کنار او ماند و حتی فکر رفتن از آنجا را هم نمی‌توان کرد. او به زیبایی چهره و قامت محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ کلامی برای توصیف او کافی نیست. گویی هر عنصر از زیبایی‌اش، مانند چشم‌ها و موهایش، فراتر از توصیف و تشبیه است. در نهایت، شاعر به حسرت و غم عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عمرش صرف عشقی شده که فقط به یادآوری و ندامت می‌انجامد.