شمارهٔ ۴۳ صفی علیشاه
صفی علیشاه / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از چشم تو ما مست و ز لعل تو بجوشیم
با ساغر و میرسته ز خود رفته زهوشیم
تا چشم کی این سو کنی از دل همه چشمیم
تا حکم چه بر لب دهی از جان همه گوشیم
از شیوه لعلت همه سر باده پرستیم
از گردش چشمت همه دم خانه بدوشیم
از چشم تو است ار همه با جان پیجنگیم
و زلعل تو است ار همه با دل بخروشیم
ز آن حال که از چشم تو دیدیم خرابیم
ز آن جام که از لعل تو خوردیم خموشیم
از چشم تو آواره ز ادوار سپهریم
با لعل تو مستغنی از الهام سروشیم
واعظ مدران چشم که ماگوش بچنگیم
زاهد چه زنی نیش که پرورده نوشیم
از گوشه چشمی همه میخانه نشینیم
و ز جرعه لعلی همه سجاده فروشیم
چون چشم بپوشد همه ساعی بخطائیم
چون لب بگشاید همه بیجان چو نقوشیم
در میکده منظور صفی الحق از آنیم
کز شیخ گریزان چو طیوری ز وحشیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تأثیر چشم و لعل (لب) محبوب خود بر جان و دلش میگوید. صحبت از مستی و شیدایی ناشی از زیبایی محبوب است و اینکه همه مردم تحت تأثیر چشمان او به عشق و جنگ و جدال وارد میشوند. شاعر بیان میکند که با نگاهی از جانب محبوب، تمام دلها و گوشها متوجه او میشوند و همگی به بادهپرستی و میخانهنشینی رو آوردهاند. او همچنین از حال و روز خراب خود به خاطر دیدن زیباییهای محبوب سخن میگوید و وانمود میکند که امکان دوری از چنین تأثیراتی وجود ندارد. در پایان به مخالفت با واعظان و زاهدان میپردازد و از فضائل شراب عشق میگوید.