نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ صفی علیشاه

صفی علیشاه / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من به ملک دل شهنشه بوده‌ام تا بوده‌ام

از رموز عشق آگه بوده‌ام تا بوده‌ام

دل بر آن گیسوی مشکین داده‌ام تا داده‌ام

محو آن رخسار چون مه بوده‌ام تا بوده‌ام

دفتر و سجاده یکسو هشته‌ام تا هشته‌ام

دور از زهاد ابله بوده‌ام تا بوده‌ام

درس عشق از خط ساقی خوانده‌ام تا خوانده‌ام

بحر علم علم الله بوده‌ام تا بوده‌ام

کوی جانان را به مژگان رفته‌ام تا رفته‌ام

خاک آن ایوان و درگه بوده‌ام تا بوده‌ام

راه با اهل طریقت رفته‌ام تا رفته‌ام

سالکان را رهبر و ره بوده‌ام تا بوده‌ام

از من آلوده دامان کسب پاکی در‌خور است

چون ز خودبینی منزه بوده‌ام تا بوده‌ام

بر کمال اهل معنی، بر ثبوت اهل فقر

خویش برهان موجه بوده‌ام تا بوده‌ام

گر ببخشد جرم عالم را صفی برجاست چون

بندهٔ رحمتعلی شه بوده‌‌ام تا بوده‌ام

ریزه خوار خوان عرفانم جهانی گشت از آنک

ریزه خوار نعمت‌ الله بوده‌ام تا بوده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان تجربه‌ها و احساسات عارفانه شاعر می‌پردازد. شاعر از عشق و محبت به معشوق سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که در طول عمر خود همواره مجذوب زیبایی‌های او بوده است. او از دوری از زاهدان و زندگی مادی می‌گوید و به جای آن به درک عشق و عرفان پرداخته است. شاعری که با عشق به علم و معرفت، به مقام والایی دست یافته و در راه اهل حقیقت قدم نهاده است. او به خودآگاهی و دوری از خودبینی اشاره می‌کند و در نهایت، خود را بنده رحمت الهی می‌داند که از برکات آن بهره‌مند شده است.