نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹ صفی علیشاه

صفی علیشاه / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مهر است مرا بر لب پیش لب قند تو

نارم بلب آن مطلب کان نیست پسند تو

بر لعل شکر خیزم خوان تا شکر انگیزم

گو حرف که جان ریزم بر قالب قند تو

گیسو چه کنی زنجیر پا بندیم از تدبیر

مائیم بهر تقدیر بی‌سلسله بند تو

دل رسته زهر قیدی جز موی تو بی‌شیدی

بیرون نرود صیدی هرگز زکمند تو

عشق تو جوان پیرم کرده است و زجان سیرم

باشد که زمین گیرم بر سرو بلند تو

پیشت من ابجد خوان چون دایره سرگردان

هر کس بکسی حیران من گول بپند تو

من پرسم اگر چونی چند آریم افسونی

دل داند و دلخونی چون من و چند تو

ایخسرو جان برخیز شهد از لب شیرین ریز

هرگز نرسد شبدیز بر گرد سمند تو

در خواب تو بر بالین سازم ز روان بالین

چند ار نزند نسرین پهلو بپرند تو

مژگانت بهر موقف یکسر زده بر صد صف

حرز آورمت مصحف از بیم گزند تو

پرسم من از آن بازت تا بشنوم آوازت

از بوسه کشد نازت این حاجتمند تو

تا بر رخت از غافل چشمی نفتد کامل

در مجمر حسنت دل سازیم سپند تو

رازی که بلب گویم پیشت بادب گویم

از عشق و طرب گویم نه از پی پند تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به عشق و محبت خود نسبت به معشوق می‌پردازد. او به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که چگونه عشق او باعث تغییر در حالت و روح او شده است. شاعر از بند و قیدهایی که عشق معشوق برایش ایجاد کرده، می‌گوید و اینکه هیچ چیز نمی‌تواند او را از عشقش جدا کند. همچنین به احساسات عمیق و دردهایی که در اثر این عشق متحمل می‌شود، اشاره دارد. در نهایت، شاعر تمایل دارد تا راز و عشق خود را با معشوق در میان بگذارد و از او درخواست دل‌انگیز می‌کند. این شعر به زیبایی و عواطف پیچیده‌ی عاشقانه اشاره دارد.