نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ صفی علیشاه

صفی علیشاه / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

این کمر جانا که تنگ از بهر نیرو بسته‌ای

دست هیچ اندیشه نگشاید که نیکو بسته‌ای

بر نثارت جان ما باشد بکف محتاج نیست

آن خیالی کز اشارتهای ابرو بسته‌ای

از کمانداری ابرو و ز کمین‌گیری خال

راه و رفتار و سکون بر ترک هندو بسته‌ای

گرچه آسان می گشایی بهر حلق ما کمند

حلقه‌ها بینم که بس مشکل بگیسو بسته‌ای

این نباشد سحر کز چشمت دگرگون گشت حال

تا گشائی لب بافسون چشم جادو بسته‌ای

از میانت در شگفتم معجز است آن یا طلسم

یک جهان را جان بوهم آمد که بر مو بسته‌ای

ای صفی بیگانه شو از خویش و بی‌پروا ز خلق

جای غیری نیست با آن دل که با او بسته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جاذبه شخصی معشوق اشاره می‌کند و از قدرت و تأثیر آن بر روح و جان خود سخن می‌گوید. او به نحوه‌ی بسته شدن گیسوان معشوق توجه می‌کند و آن را نشانه‌ای از ظرافت و هنر می‌داند. شاعر همچنین به قدرت چشمان معشوق که می‌تواند دنیا را دگرگون کند و به قدرت ابرو و خال او که همچون کمندهایی در محبت و عشق عمل می‌کنند، تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر از معشوق می‌خواهد که از خود فاصله بگیرد و با این حال در عشق و تعلق خود با او صمیمی باشد.