نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ صفی علیشاه

صفی علیشاه / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از حسرت لعلی که در او آب حیاتست

مردیم و بسی عقل در این واقعه ماتست

بر چشمه حیوان دلم از زلف تو پی برد

با لعل تو ارزد ره اگر بر ظلماتست

ز اشعار من آنانکه لب اندر لب یارند

دانند که شیرینی از آن کان نباتست

از انبته الله نباتاً حسن این راز

شد کشف کز آن شاخ نباتم حسناتست

امروز دل از حقه لعلش نکشد دست

گوئی که بر این دولتم از غیب براتست

ای دوست تو دانی وصفی آنچه بر او رفت

ز آن طره که در هر سر مویش خطراتست

بازم بهمان زلف دلاویز بود کار

در سلسله زیرا که هنوزم عقباتست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حسرت و عشق اشاره دارد. شاعر از زیبایی و شیرینی محبت معشوق صحبت می‌کند و به عمق احساساتش نسبت به او می‌پردازد. او از زلف و لطافت‌های معشوقش می‌گوید و تأکید می‌کند که عشق او به اندازه‌ای عمیق و ارزشمند است که حتی اشکال و دشواری‌ها را قابل تحمل می‌سازد. در نهایت، شاعر به زیبایی و حسنات عشق اشاره می‌کند و از وابستگی‌اش به معشوق می‌نویسد.