شمارهٔ ۲ صفی علیشاه
صفی علیشاه / متفرقات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
بنما رخ و فرخ کن ایمه می مینو را
بنشین خوش و خلخ کن بفشان گل گیسو را
در زلف چسان بستی یک سلسله مجنونرا
در چشم کجا دادی جا اینهمه جادو را
چشمی که بگرداندی در دیده ما ماندی
یعنی که نه هر چشمی دارد رم آهو را
حرفی بزبان خود با طره مشکین کو
آور بزبان با دل مینای سخنگو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره زیبایی و جذابیت یک معشوق است. شاعر از معشوق میخواهد تا خود را نمایان کند و خوشی را به ارمغان بیاورد. او از زلف و چهرهی معشوق سخن میگوید و به جذابیت چشمان او اشاره میکند، که توانایی جلب توجه و دلبری دارد. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که باید با دل و از زبان دل سخن گفت تا زیبایی و احساس واقعیاش را منتقل کند.