نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵ صفی علیشاه

صفی علیشاه / متفرقات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

عجب آمدم که آمد ز تو مژدهٔ وصالی

که به عمر خود ندادم به وصالت احتمالی

بنما رخ ار چه شاهی ز حجاب طره گاهی

که شبی به روی ماهی نگرم ز بعد سالی

به تو زیید ار که خوبان به رخت شوند قربان

که ندید چشم دوران ز تو خوب‌تر جمالی

به فقیه طعنه کم زن به سیه‌دلی و خامی

که ندیده روی ماهت که نبرده ره به حالی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و محبوبیت معشوق خود اشاره می‌کند و از وصال او سخن می‌گوید. او ابراز حیرت می‌کند که چگونه در زندگی‌اش چنین مژده‌ای به او نرسیده است. شاعر از معشوق می‌خواهد که خود را به نمایش بگذارد و زیبایی‌اش را نشان دهد، زیرا او معتقد است که هیچ چیزی در دنیا به زیبایی او نمی‌رسد. همچنین، شاعر به فقیهانی که به معصومیتی خود می‌بالند، هشدار می‌دهد و می‌گوید که از نظر دل و درک، به سراغ زیبایی او نرفته‌اند. این ابیات، عشق و آرزوی وصال را به تصویر می‌کشند و زیبایی معشوق را در کانون توجه قرار می‌دهند.