نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۳ - و وجدک ضالاً فهدی صفی علیشاه

صفی علیشاه / دفتر دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

احمدا یاد آر کز ملک‌ وجود

رخت‌ بستی‌ چون به‌ اقلیم‌ شهود

تو به‌ صحرای شهادت‌ گم‌ شدی

هم‌ جدا چون قطره از قلزم شدی

من‌ نمودم ره تو را در بحر جمع‌

روشنت‌ کردم به‌ جمع‌ خود چو شمع‌

گشتم‌ از فضل‌ خود ای درّ یتیم‌

رهنمایت‌ بر صراط مستقیم‌

دادمت‌ در ظل‌ قرب‌ خویش‌ جا

تا تو باشی‌ گمرهان را رهنما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع هدایت و راهنمایی از طریق عشق و معرفت اشاره دارد. شاعر به فردی به نام "احمد" یادآوری می‌کند که از عالم وجود جدا شده و به دنیای شهادت پا گذاشته است. او همچنین تجربه‌ای از روشنایی و هدایت در دل جمع دارد و به احمد یادآوری می‌کند که می‌تواند بر گمراهان راهنمایی کند، زیرا او خود در سایه‌ی قرب الهی قرار دارد. شاعر از فضل خود به احمد می‌گوید و بیان می‌کند که او مانند شمعی در جمع است و وظیفه‌اش راهنمایی دیگران به صراط مستقیم است.