بخش ۲۴ - و وجدک عائلاً فاغنی صفی علیشاه
صفی علیشاه / دفتر دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
احمدا بودی تو از گنج لقا
بس فقیر و تنگدست و بینوا
مر تو را از گنج حق مالی نبود
اینچنین اعزاز و اجلالی نبود
پس تو را دادم به گنج خویش راه
تا شدی اندر دو عالم پادشاه
دادمت گنج بقاء بی واهمه
مدعایت را برآوردم همه
چون شدی در عشق ذاتم منتفی
کردمت از گنج ذات خود غنی
این زمان نوحی تو اندر فُلک من
صاحب گنج منی و ملک من
هرچه بود اندر خزینه هستِ من
بر تو دادم چون تو گشتی پستِ من
پس به یاد آر ای یتیم بینوا
افتقار خویش و استغنای ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به توصیف انسانی فقیر و نادان میپردازد که از گنج و ثروت واقعی بیبهره است. او ابتدا در وضعیتی تنگدست و بینوا قرار دارد، اما وقتی شاعر به او راه ورود به گنج واقعی یعنی عشق و حقیقت را نشان میدهد، ناگهان به مقام و ثروت بزرگتری دست مییابد. او با این کمک به منزلت و عظمت میرسد و از طریق عشق به ذات خداوند، به غنای واقعی میرسد. در نهایت، شاعر به او یادآوری میکند که به وضعیت قبلی خود توجه کند و از ثروت و مقام جدید خود به درستی بهره ببرد.