نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گفتم کمند عشق تو در گردن منست

گفت این کمند خلق جهانرا بگردنست

گفتم ز درد عشق تو کاهیده شد تنم

گفتا میان ما و تو حایل همین تنست

گفتم براه عشق شد آلوده دامنم

گفتا خموش این ره هر پاکدامن است

گفتم ز دوستان تو خواهم نشانه ئی

گفت آنمراست دوستکه با خویش دشمنست

گفتم سخن زار من و خوبان آن کنند

گفت از منست آنچه حلاوت به ار من است

گفتم صغیر خواست ز حسن تو جلوهٔی

گفتا بهر چه مینگرد جلوه من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر گفتگویی بین عاشق و معشوق است. عاشق از کمند عشق و دردهایش صحبت می‌کند و معشوق پاسخ می‌دهد که این کمند بر گردن همه انسان‌هاست و درد عشق حائل تن انسان‌هاست. عاشق از آلودگی دامن خود در مسیر عشق شکایت دارد و معشوق خوش‌دار می‌گوید که این راه همواره در دل پاکان است. عاشق از دوستان معشوق نشانه‌ای می‌خواهد و معشوق می‌فرماید که دوستی که با کسی دشمن است، دوست واقعی است. در نهایت، عاشق از زیبایی معشوق صحبت می‌کند و معشوق می‌گوید که جلوه‌اش برای همه است و کسی به او می‌نگرد که امتیاز ویژه‌ای ندارد. این گفتگو نشان‌دهنده عمق احساسات عشق و پیچیدگی‌های آن است.