شمارهٔ ۱۱۳ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
تا شدم از گردش چشم تو مست
پای زدم یکسره بر هر چه هست
تا ابد اندر دل ساغر بود
عکس تو ای ساقی بزم الست
حسن تو تا شهرهٔ بازار شد
رونق بازار نکویان شکست
ما نکشیم از سر کوی تو پای
تا به وصال تو بیابیم دست
بر دل سنگین تو کاری نکرد
ناوک آهم که به خارا نشست
از چه همی سجده کند بر رخت
گر نبود زلف تو آتش پرست
زلف تو دام دل پیر و جوان
چشم تو بر هم زن هشیار و مست
آن که به دام تو نیفتاد کیست
وانکه ز دام تو رهی جست و جست
در یم چشمم پی ماهی دل
زلف تو انداخته قلاب و شست
ماه جبین دید فراوان صغیر
مهر تو اندر دل او نقش بست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تأثير زیبایی و جذابیت چشمان معشوق سخن میگوید و میگوید که چطور مست و شیفتهی عشق او شده است. او با اشاره به زلف و چشمان معشوق، به قدرت و جذابیت آنها که دلهای پیر و جوان را به دام میاندازند، پرداخته و بیان میکند که در جستجوی وصال معشوق هست و از سر کوی او نمیرود. شاعر همچنین به طرفداری حقیقی از عشق اشاره میکند و میگوید تنها کسانی که در دام عشق او نیفتند، تحت تأثیر زیباییاش قرار نگرفتهاند. در نهایت، او به جذابیت و زیبایی معشوق و تأثیر عمیق آن بر دلها اشاره میکند.