شمارهٔ ۱۱۵ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون خصر ره بچشمهٔ حیوانم آرزوست
یعنی دو بوسه زان لب خندانم آرزوست
صیاد تا به دام تو گردیده ام اسیر
دیگر نه طرف باغ و نه بستانم آرزوست
تا نسبتی بزلف تو پیدا کنم مدام
سرگشتگی و حال پریشانم آرزوست
بر کف گرفته ام پی ایثار جان و سر
دیدار روی دلکش جانانم آرزوست
خواهم که رو بکعبهٔ مقصود آورم
یعنی جوار شاه خراسانم آرزوست
گفتم صغیر سیل سرشگت جهان گرفت
گفتا چو نوح دیدن طوفانم آرزوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به آرزوهای عاشقانه و longing (دلتنگی) شاعر پرداخته است. شاعر آرزو دارد که از لبان محبوب یک بوسه بگیرد و اسیر زیبایی او شده است. او دیگر به باغها و بستانها فکر نمیکند و تنها به عشق و دیدار محبوبش میاندیشد. در جستجوی ارتباطی عمیق با معشوق، شاعر با حالتی پراشفتگی و بیقراری دست و پنجه نرم میکند. همچنین او تمایل دارد که به کعبه مقصود برسد، نمادی از رسیدن به معشوق و آرامش. در پایان، اشارهای به طوفانی است که زندگی او را تحت تأثیر قرار داده و آرزوی مشاهده طوفانی مشابه نوح را دارد که نشانی از شجاعت و ایستادگی در دل جزر و مد زندگی است.