شمارهٔ ۱۲۲ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شیرم ولی اسیر به دام غزال دوست
چون نی تهی ز خویشم و پر از مقال دوست
در روی خلق دیدهٔ حیرت گشودهام
بینم مگر جمال عدیم المثال دوست
منعم مکن که خاک ره دشمنان شدم
گشتم چنین مگر که شوم پایمال دوست
از بار غم بود الف قامتم چو دال
در آرزوی قامت با اعتدال دوست
صد زخم خار هجر بخوردیم و عاقبت
یک گل نچیدهایم ز باغ وصال دوست
دارند مردمان به دل خود بسی خیال
در دل صغیر را نبود جز خیال دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وابستگی به معشوق است. شاعر خود را به شیر تشبیه میکند، اما در عین حال به دام غزال عشق گرفتار شده است. او بیان میکند که از درون خالی و تنها پر از گفتار و یاد محبوب است. در بین انسانها حیرت زده است و فقط زیباییهای معشوق را میبیند. شاعر میخواهد از رنج و محنتی که برای او ایجاد شده، نجات یابد و میگوید که اگر بر روی خاک دشمنانش بیفتد، حداقل به خاطر عشق است. او از دلتنگی و دوری از معشوق رنج میبرد و در نهایت بیان میکند که مردم در دل خود خیالات بسیاری دارند، اما دل او فقط پر از عشق و خیال محبوب است.