نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما را بجز از روی تو منظور نظر نیست

ما را بجر از کوی تو مأوای دگر نیست

از جور رقیبان ز رهت روی نتابم

من وصل تو میجویم و خوفم ز خطر نیست

قدر رخ خوب تو نداند همه چشمی

هر بی سر و پایی به جهان اهل نظر نیست

گو خون جگر نوش کن و خاک بسر ریز

آنرا که ز دیدار تواش شوق بسر نیست

گر عشق نداری بر کس قدر نداری

قدری نبود آن شجری را که ثمر نیست

گر دست ز افتاده بگیری هنر آنست

ور نه زدن پای به افتاده هنر نیست

ما بوسه نخواهیم جز از لعل لب یار

آری مگسانرا هوس الا بشکر نیست

جانا ز صغیر ار نکنی یاد چه تدبیر

شاهی و تو را جانب درویش گذر نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن اشعاری درباره عشق و وابستگی به محبوب است. شاعر بیان می‌کند که هیچ هدف و مقصودی جز عشق به محبوب ندارد و هیچ مکانی جز کوی او نمی‌تواند مأوای او باشد. او به رغم سختی‌ها و رقیبان، تنها در جستجوی وصال معشوق است. شاعر بر این باور است که زیبایی چهره محبوب، قابل فهم برای همه نیست و این تجربه‌ای ویژه است. او عشق را با خون و خاک درآمیخته و می‌گوید که اگر عشق واقعی وجود نداشته باشد، هیچ ارزشی ندارد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که عشق واقعی غیرقابل قیاس و بسیار ارزشمند است و یادآوری محبوب برایش بسیار مهم است.