شمارهٔ ۱۲۴ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قضا چو جاری و ساری بنا رضا و رضاست
خوشا کسی که به رغبت رضا به حکم قضاست
کسی که گشت به حکم قضا رضا زان پس
قضا رود به رضای وی این جزای رضاست
ز بندگان خدا نی عجب خداوندی
که قطره واصل دریا چو میشود دریاست
اگر بقا طلبی باری از فنا مگریز
همین فنا که گریزی از آن تو عین بقاست
کسی که ره رو راه فنا شود زین ره
رسد به شهر بقا زانکه بعد لا الاست
به دست شوق بدر پرده من و ما را
که آنکه میطلبی پشت پرده من و ماست
میان یار و تو غیر از تو هیچ حایل نیست
تو خویش محو کن آنگه ببین که او پیداست
شگفت نیست گر او را ندیده دیده تو
که دیده ایم بسی دیده باز و نابیناست
صغیر قول و بیانت ز عالم دگر است
خود از زبان تو گویا که دیگری گویاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به موضوع تقدیر و رضا میپردازد. در آن گفته شده که قضا و تقدیر، به رضایت خداوند وابسته است و کسانی که به رضا و فرمان خداوند تسلیم شوند، بهترین حالت را تجربه خواهند کرد. همچنین، اشاره شده که در زندگی، گریز از فنا به معنای واقعی ناپذیر است و همان فنا، راهی به بقا میشود. در نهایت، تأکید میشود که هیچ چیزی نمیتواند میان انسان و معشوق واقعیاش حائل باشد و درک عمیق از وجود الهی، تنها از طریق خودآگاهی ممکن است.