شمارهٔ ۱۲۷ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از غم زلفت ندانم دوش بر من چون گذشت
اینقدر دانم که دود آهم از گردون گذشت
گر بگویم شمه ای از آن جگرها خون شود
آنچه بی لعل لبت بر ایندل پرخون گذشت
بیتو بگذشت آنچه ایلیلای جان بر من شبی
در تمام عمر نتوان گفت بر مجنون گذشت
پست شد شمشاد و کاجم در چمن پیش نظر
در ضمیرم چون خیال آنقدر موزون گذشت
شربت وصلست عاشق را دوای درد و بس
زانکه اینجا کار از سقراط و افلاطون گذشت
هر کسی گنج قناعت جست و استغنای طبع
در حقیقت دولتش از دولت قارون گذشت
جز محیطت مینخوانم دیگر ای چشم صغیر
زان که عنوان تو از سیحون و از جیحون گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به درد و غم ناشی از عشق و دلبستگی اشاره میکند. او از گذر شبهایی پر از اندوه و عذاب سخن میگوید که با یاد معشوق و زلف او میگذرد. او میگوید که این درد آنقدر عمیق است که اگر به تفصیل از آن بگوید، جگرها را به خون خواهد کشید. همچنین، شاعر به تجربههای عاشقانه و پر از چالش خود اشاره میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند احوال مجنون را به درستی بیان کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق و وصال معشوق داروی دردش است و بزرگترین ثروت انسان، قناعت و رضایت از داشتههاست. شاعر نظر خود را درباره معشوق بیان میکند و او را از جانبهای مختلف با عناوین زیبا توصیف میکند.