شمارهٔ ۱۲۵ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هر آنچه فتنه در این عالم و هر آنچه بلاست
ز چشم و قامت آن لعبت سهیبالاست
به خون کشیده هزاران هزار عاشق و باز
همیشه بر سر کویش ز عاشقان غوغاست
ز چشم او شده مفتون چو من بسی تنها
همین نه فتنهٔ چشمش برای من تنهاست
کسی که گشت اسیر کمند وی با او
همیشه بر سر ناز و عتاب و جور و جفاست
شها ز جور تو مینالم و پشیمانم
چرا که جور و جفای تو عین مهر و وفاست
تو پادشاهی و ما بندهٔ تو هر چه کنی
بکن که هیچ به کارت نه جای چون و چراست
طریق عشق به دل طی کنند مشتاقان
نه احتیاج به سر اندر این ره و نه به پاست
ز جام جم به حقیقت دو جرعه نوشیدن
هزار مرتبه بهتر ز ملکت داراست
به هر که مینگری مست میرود اما
صغیر، مست می و شیخ شهر، مست ریاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف قدرت و جذبهای میپردازد که از چشمان و قامت معشوق میآید و آن را سبب فتنهها و بلاهایی میداند که بر دل عاشقان میگذرد. شاعر بیان میکند که چشمان معشوق نه تنها خودش بلکه بسیاری دیگر را نیز مجذوب کرده و عشق به او همواره سبب شور و غوغا در کویش بوده است. همچنین، او به ناز و بیمحلی معشوق معترف است و از دردهایی که از این بیوفایی میکشد مینالد، ولی میپذیرد که او همچنان پادشاهی است که بندهاش کارهایش را بدون اعتراض میپذیرد. این شعر در نهایت به این نکته اشاره دارد که عشق واقعی نیازی به توجیه و دلیل ندارد و کیفیت آن از ثروت و مادیات فراتر و بهتر است.