شمارهٔ ۱۳۱ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
هر که بدید از تو این فراخته قامت
گفت که یاران قیام کرده قیامت
پیش تو سرو سهی ز پای درافتد
زانکه ندارد توان و تاب اقامت
جز روش عشق و کار باده پرستی
آخر هر کار حسرتست و ندامت
پا به سر جان نه و در آبره عشق
ورنه سر خویش گیر و راه سلامت
همچو دهانت ز حسرت لبت ای شوخ
هیچ ز من جز سخن نمانده علامت
هست ز چشم و لب تو آنچه بعالم
قصه ز سحر است و داستان ز کرامت
ختم به نام تو دلبری بود و هم
ختم به نام ولی عصرام امامت
آنکه بحق قائمست و عالم هستی
نیست مگر ظل آن فراخته قامت
بخت خدا داده چیست اینکه خدا کرد
خط غلامیش بر صغیر کرامت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عظمت و زیبایی محبوب خود اشاره میکند و میگوید که زیبایی او باعث قیامت و شور در دل یاران میشود. او تأکید میکند که تنها عشق و بادهپرستی میتواند انسان را از حسرت و ندامت رهایی بخشد. همچنین، شاعر از عشق و رابطۀ خود با محبوب میگوید و بر این نکته تأکید میکند که در عالم، هر چیزی متصل به محبوب و زیبایی اوست. در انتها، به موضوع امامت و جایگاه ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) هم اشاره میکند و آن را به زیبایی و کمال مرتبط میسازد. در کل، شعر به نوعی به عشق، زیبایی و مقام معنوی اشاره دارد و اهمیت آنها را برای زندگی انسان مورد تأکید قرار میدهد.