شمارهٔ ۱۶ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر نبینم روزی آن مهر جهان افروز را
تیره تر از شب ببیند چشم من آن روز را
دل به شوق تیر مژگانش کشد از دیده سر
تا مگر گردد هدف آن ناوک دل دوز را
خواست تا خلق جهانش بندهٔ فرمان شوند
زان خدایش داد این حسن جهان افروز را
شد سر نالایقم خاک ره پیر مغان
اختر مسعود بین و طالع فیروز را
دایمم در نیستی رغبت فزاید آنچنانک
حرص افزاید حریص سیم و زراندوز را
چنگ از من یاد دارد این خروش دلخراش
نی ز من آموخته این نالهٔ جان سوز را
کس به عالم کی شود استاد در کاری صغیر
تا نکو شد خدمت استاد کارآموز را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به longing (اشتیاق) و آرزوی ملاقات با محبوبی اشاره میکند که نور جهان را در دل دارد. او بیان میکند که اگر روزی این محبوب را نبیند، چشمانش تاریکتر از شب خواهد بود. دلی که بهخاطر زیبایی محبوبش میتپد، آرزو دارد هدف تیر عشق او قرار گیرد. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که محبوبش میتواند زندگی تمام انسانها را تحت تاثیر قرار دهد. او خود را در وضعیت نامناسبی میبیند و از سرنوشتش نالان است. در ادامه، شاعر به حریص بودن انسانها در دنیای مادی اشاره میکند و اینکه چنگ و نالهاش بهخاطر تجربههای عمیق درونیاش است، نه از کسی آموختهشده. در نهایت، او به این نکته میپردازد که هیچکس در دنیا نمیتواند مانند یک استاد در کاری کوچک، کامل باشد و هر شخص باید تجربه کند تا بهعلم برسد.