نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

داده ام جا به سر هوای تو را

می زنم بوسه خاک پای تو را

سر من جان من بلاگردان

قد سر تا به پا بلای تو را

خواه بنواز و خواه بگدازم

که به جان می‌خرم رضای تو را

مهر و ماه اوفتاده از نظرم

تا بدیدم مها لقای تو را

چون کنم شکر اینکه ایزد داد

در کفم رشتهٔ ولای تو را

زاهد از حق بهشت می‌طلبد

من سر کوی با صفای تو را

نظری بر صغیر کن جز تو

که نوازد شها گدای تو را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و ارادت خود به معشوق سخن می‌گوید. او از وضعیتی که به خاطر عشق به معشوق دچار است، می‌گوید و ابراز می‌کند که هر گونه نزدیکی یا دوری از او را با عشق و جانش می‌خرد. شاعر به زیبایی معشوق اشاره کرده و رابطه‌ی خود را با او طوری توصیف می‌کند که همه چیز در زندگی‌اش تحت تأثیر این عشق قرار دارد. او همچنین از زاهدانی که به دنبال بهشت هستند، انتقاد می‌کند و می‌گوید که او تنها به دنبال عشق و توجه معشوق خود است. در کل، شعر تمجید از عشق و اهمیت آن در زندگی انسان را به تصویر می‌کشد.