شمارهٔ ۱۹۰ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر دل چو یاد لعل لب یار بگذرد
گویی مسیح بر سر بیمار بگذرد
صد داغ لاله را بنهد روی داغ اگر
روزی بباغ آن گل بی خار بگذرد
یکبار هر که بنگرد آن روی دلربا
از جان و دین و دل همه یکبار بگذرد
چشم یقین گشا و رخش بی گمان ببین
حیفست عمر جمله به پندار بگذرد
هوشیار دیده ایم بسی مست میرود
مرد آن که مست باشد و هشیار بگذرد
بر بازوی کمان کشت ای مدعی مناز
تیر دعا ز گنبد دوار بگذرد
رشگ آیدم ببخت بلند صبا که آن
هر نیم شب بگیسوی دلدار بگذرد
عاشق ز جان خویش تواند گذشت لیک
هرگز گمان مدار که از یار بگذرد
در خانهٔی که پرده گشاید ز چهره یار
تا عرش نور از سر دیوار بگذرد
بگذشت بر صغیر و نشاند آتش غمش
آنسان که عفو حق بگنهکار بگذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و تاثیر عمیق یار و معشوق بر دل عاشقان میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از مسیح، گل، و دیگر نمادها، به بیان احساسات عاشقانه و داغی که از محبت بر دل میگذرد، میپردازد. او اشاره میکند که دیدن محبوب میتواند زندگی را تحت تأثیر قرار دهد و لحظاتی گرانبها را رقم بزند. با وجود درد و مشکلات، عشق واقعی باعث میشود که انسانها توانایی گذشت از سختیها را پیدا کنند. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق از هیچ چیز و کسی نمیگذرد جز از جان و دل عاشق.