شمارهٔ ۱۹۹ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مردم چشم تو نازیم که در پرده درند
واندر آن پرده ز مردم بملا پرده درند
دهنت هیچ و از آن هیچ بعشاق چنان
کار تنک است که از هستی خود بیخبرند
رسته گرد لب شیرین تو خط مشگین
یا که موران سیه جمع بدور شکرند
رنج خود کم کن و عشاقت از این بیش مکش
زانکه این طایفه را هر چه کشی بیشترند
وادی عشق تو را بی سر و پا باید رفت
زین سبب جملهٔ عشاق تو بی پا و سرند
چون بخوبان نشوم رام که از گندم خال
این بهشتی پسران راه زنان پدرند
همه چشمی نبود در خور آنروی صغیر
قابل دیدن رخسار وی اهل نظرند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به توصیف محبوب خود میپردازد و بیان میکند که مردم به زیبایی و عطر او توجه دارند، اما در عین حال از درد و رنج عشق نیز سخن میگوید. او اشاره میکند که عاشقان باید از وجود خود بیخبر باشند و عشق را بهطور کامل تجربه کنند. شاعر همچنین اشاره میکند که زیبایی معشوق آنچنان است که هیچ چشمی نمیتواند به خوبی آن را ببیند. در نهایت، او توصیه میکند که رنج خود را کم کنند و از عشق بیشتری بپرهیزند، زیرا عاشقان با تحمل درد و رنج بیشتر، تنها در عشق خود غرق میشوند.