شمارهٔ ۲۰۰ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر که را بوئی از آن طرهٔ پرچین آمد
فارغ از مشک ختا و ختن و چین آمد
آب و رنگ رخ یار است که در باغ عیان
از گل و لاله و از سنبل و نسرین آمد
چکنم گر نشوم کافر عشقش که مرا
غمزه اش راهزن عقل و دل و دین آمد
باز آید دل از آن طرهٔ چون پر غراب
باز اگر صعوهٔی از چنگل شاهین آمد
تلخ باشد بنظر تیشه زدن بر سر لیک
آنچه بر کوهکن آمد همه شیرین آمد
خوش بود حالت آن عاشق دلخسته صغیر
که نگارش بدم مرگ به بالین آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از بوی خوش طرهای صحبت میکند که او را از مشکلات و غمهای دور میکند، و زیبایی رخ یار را با گلها و گیاهان به تصویر میکشد. عشق او در نظرش بسیار مهم است و غمزه معشوق عقل و دلش را به چالش میکشد. همچنین اشاره میکند که سختیها و مشکلات زندگی، در مقایسه با شیرینی عشق و زیبایی معشوق، کماهمیتاند. در نهایت، شاعر به حالت یک عاشق جوان و دلخسته اشاره کرده و میگوید که عشق او قوت و زندگی جدیدی به او بخشیده است.