شمارهٔ ۲۰ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شکرلله که شده جای تو اندر دل ما
بعد از این هیچ نباشد به میان حایل ما
فخر ما خاک نشینان به ملایک این بس
که زدی خیمه تو ای شاه در آب و گل ما
هر کسی حاصلی از عمر جهان دارد و نیست
جز غم عشق تو ای جان جهان حاصل ما
سرفکندیم به پای تو و داریم امید
که قبول افتدت این تحفه ناقابل ما
حالیا سرخوش و مستیم و نداریم خبر
که چه بود و چه شود ماضی و مستقبل ما
تا کی از سر به هوائی به سما مینگری
ای خداجوی خدا جوی ز عرش دل ما
باغ فردوس نخواهیم و گلستان ارم
تا سر کوی خرابات بود منزل ما
شکر لله که نشستیم چو در کشتی عشق
گشت چون نوح بیابان نجف ساحل ما
حل مشکل همه از شاه نجف خواه صغیر
که جز از همت او حل نشود مشکل ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از شکرگزاری برای حضور خداوند در دلهای انسانها سخن میگوید و اینکه با ورود او، هیچ مانعی بین او و انسانها نیست. او به فضیلت خاک نشینان اشاره میکند که در حضور خداوند، بسیار ارجمندتر از ملایکاناند. شاعر بیان میکند که اصلیترین دستاورد زندگی او عشق به خداست و از امیدی که به قبول هدیه ناچیز خود دارد، سخن میگوید. همچنین، او از سرخوشی و بیخبری از زمان حال و آینده میگوید و به خداوندی که در دل اوست و خویش را از او دور نمیکند، اشاره میکند. در پایان، شاعری به نقشی که پروردگار در حل مشکلات زندگی دارد، تأکید میکند و او را منبع تمام حل مسائل میداند.