شمارهٔ ۲۰۱ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شوخی به همه خلخ و فرخار نباشد
کاندر بر تو با همه فر خوار نباشد
از سبحه و زنار بود زلف تو مقصد
در دیر و حرم غیر تو دیار نباشد
چون دیده ببندم توام اندر دلی و بس
چون باز کنم جز تو پدیدار نباشد
روی تو بهر دیده پدیدار و لیکن
هر دیده ترا قابل دیدار نباشد
منصور بصد شوق سوی دار شد آری
پا بست تو باکش ز سر دار نباشد
با باد صبا سر دل خویش بگویید
کاین بی سر و پا محرم اسرار نباشد
چون گنج نهفتم بدل خود غم خود را
با هیچ کسم حاجت گفتار نباشد
زیرا که اگر دوست بود به که نرنجد
ور خصم بود به که خبردار نباشد
شادی دو عالم غم یار است صغیرا
صد شکر تو را غیر غم یار نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده عشق میپردازد. شاعر اشاره میکند که شوخیها و راحتیها در مورد عشق ممکن نیست و هیچ چیز نمیتواند جایگاه معشوق را در قلب او بگیرد. او به وحدت در عشق اشاره میکند و میگوید که وقتی چشمش را میبندد، فقط یاد او در دلش باقی میماند. همچنین به سختیهایی که در مسیر عشق وجود دارد اشاره میکند و میگوید که حتی در سختترین شرایط، عشق و ارتباط با معشوق مهمتر از هر چیز دیگری است. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که شادی و غم در عشق وابسته به یکدیگرند و تنها عشق واقعی میتواند در جان انسان شادی و آرامش به ارمغان آورد.