شمارهٔ ۲۰۴ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز جان خویش اگر عاشقان نظر گیرند
گمان مکن نظر از روی یار برگیرند
مرا بکشت غم یار لیک از آن شادم
که کشتگان غمش زندگی ز سر گیرند
مرا ز حالت مجنون خبر دهند دو دوست
روا بود که ز احوال هم خبر گیرند
غلام همت آن رهروان چالاکم
که از دو کون ره عالم دگر گیرند
ز سنگ حادثه بشکسته بال مرغانند
که همچو بیضه فلک را بزیر پر گیرند
غزال طعمهٔ شیر است لیک ز آهوی چشم
بگاه صید یتان ره بشیر نر گیرند
صغیر طول امل کن رها که هشیاران
مراین دو روزهٔ ایام مختصر گیرند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و تجربه انسانی اشاره دارد. شاعر بیان میکند که اگر عاشقان به جان خود نگریسته و درد محبت را درک کنند، نباید فکر کنند که از دیدن معشوق غافل شدهاند. او از غم عشق میگوید و خوشحال است که کسانی که در این غم جان باختهاند، زندگی را دوباره تجربه خواهند کرد. همچنین، شاعر به حال مجنون اشاره کرده و میگوید دوستانش از حال او خبر دارند و این طبیعی است که از احوال هم دیگر باخبر شوند. او خود را خادم راهروانی میداند که از دو جهان به جهانی دیگر میرسند. در ادامه، به سختیهای زندگی اشاره میکند و میگوید که مانند پرندگان شکسته باید به دنبال آرزوها باشیم. همچنین، با کنایه به شکارچیان، به زیباییهای عشق و حقیقت اشاره میکند. در نهایت، شاعر به مخاطب یادآوری میکند که زندگی کوتاه است و هشیاران باید از آن به درستی بهرهبرداری کنند.