نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۱ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر کس نه بعشق از سر اخلاص قدم زد

از پای درافتاد و بسر دست ندم زد

آن یار عرب زادهٔ مابین که دو ترکش

یغمای عرب کرد و شبیخون بعجم زد

خون دل عشاق ز مژگان سیه ریخت

آندم که میان دو سیه چشم بهم زد

کردم ز طبیبی طلب داروی غم گفت

بایست که از تیشهٔ می‌ریشه غم زد

در مذهب رندان بتر از کفر دورنگیست

بایست که دم یا ز صمد یا ز صنم زد

از خوان فلک دست فرو شوی دلا چند

بتوان چو مگس دست بسر بهر شکم زد

چون جوز مرا مغز سر از کاسه برون شد

از بسکه فلک بر سر من سنگ ستم زد

خاموش صغیرا که بد اندرید حکمت

آن خام که بر صفحه تقدیر رقم زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر اشاره دارد که کسی که با صدق و عشق واقعی گام برندارد، از شوق و شرافت افتاده و به بی‌راهه می‌رود. او از یار عرب‌زاده و غم عاشقان می‌گوید که بر اثر عشق دلفریبی دو چشم می‌ریزد. شاعر تلاش می‌کند با جستجوی درمان از طبیب، غم خود را تسکین دهد، اما می‌فهمد که در مذهب رندان، دورنگی بدتر از کفر است. به بیان این نکته می‌پردازد که انسان باید از دام‌های دنیا نیز به دور باشد. در نهایت، با اشاره به سرنوشت و تقدیر، به خاموشی اندرز می‌دهد و نتیجه می‌گیرد که زندگی پر از دشواری است و انسان باید با حکمت و آگاهی در مسیر خود حرکت کند.