شمارهٔ ۲۱۵ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سهی قد تو به سرو کنار جو ماند
بچشم من بنشین کان بجو نکو ماند
در ازی شب هجران دلم فسرد اما
از این خوشم که بدان زلف مشگبو ماند
چو چشم مست تو نرگس بدید شد بیمار
برای اینکه بگویند این باو ماند
همیشه چشم ترا هست میل خون ریزی
خود این به مردم بی باک فتنه جو ماند
چه آرزوست ندانم که سوز آه صغیر
بسوز آه دل پر ز آرزو ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره معشوقی است که زیباییاش مانند سرو کنار جوی آب است. شاعر در دلش احساس اندوه و جدایی دارد اما از این که یاد و عطر معشوق در یادش باقی مانده خوشحال است. چشمهای مست و جذاب معشوق شاعر را بیمار کرده و این به او شجاعت میدهد. در نهایت، شاعر آرزوهای خود را با دل پر از حسرت و سوزی در دل بیان میکند.