نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۸ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ایدل این شوخ پریوش که چنین میگذرد

باخبر باش که غارتگر دین میگذرد

این صنم عمر عزیز است مگر یا شب وصل

یا مگر عهد شباب است چنین میگذرد

در کمینم که ببوسم لب لعلش آری

تشنه لب کی ز سر ماء معین میگذرد

شهریاری که شهانند گدای در او

کی بسر وقت من گوشه نشین میگذرد

روی خود را دمی ای شوخ در آئینه ببین

تا بدانی چه بعشاق حزین میگذرد

گندم خال تو نازم که بیک جلوهٔ آن

بوالبشر از سر فردوس برین میگذرد

تا که سرو قدت آید بکنارم روزی

جوی اشگم به یسار و به یمین میگذرد

هست در فقر صغیرا گهری کز پی آن

پور ادهم ز سر تاج و نگین میگذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و زودگذری لحظات زندگی و عشق است. شاعر به معشوقه‌ای شوخ و زیبا اشاره می‌کند که در گذر زمان همچون غارتگری دینی عبور می‌کند. او از عمر و جوانی خود سخن می‌گوید و می‌خواهد لحظه‌ای از عشق و وصال را تجربه کند. احساس تشنگی و آرزوی بوسیدن لب معشوق را بیان می‌کند و به شکوه و قدرت او در نگاه دیگران اشاره دارد. شاعر همچنین در پی درک زیبایی معشوق و تأثیر آن بر عاشقان حزین است. به طور کلی، شعر در مورد جذابیت و فانی بودن زیبایی‌ها و احساساتی است که در خلال این گذرها ایجاد می‌شود.