شمارهٔ ۲۲۰ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
برافکن پرده تا خورشید تابان از سما افتد
خرامان شو دمی تا سرو در بستان ز پا افتد
صبا بر هم مزن چین سر زلفش که میترسم
ختن ویران شود آشوب در شهر ختا افتد
شنیدم آن پری از شهر خود عزم سفر دارد
چه خوشباشد گذار محملش در شهر ما افتد
دلم تا دید آن چاه ز نخدان و خم گیسو
چو یوسف گه بچاه و گه بزندان بلا افتد
نسازم قبله تا از طاق محراب دو ابرویش
نماز من کجا مقبول درگاه خدا افتد
سیه شد روزگارم چون خطش از حسرت خالش
که باید جای هندو بر لب آب بقا افتد
صغیر از بهر دیدارش نشیند بر سر راهش
بود کانشاه خوبان را نظر سوی گدا افتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و زیبایی است و احساسات شاعر را در مواجهه با معشوقش بیان میکند. شاعر از پردهبرداری و تابش خورشید سخن میگوید و به زیبایی معشوقش اشاره دارد که اگر او را ببیند، میتواند باعث سقوط سرو و گلها در باغ شود. او به بیان ترس و درد دلش در مورد جدایی و فراق از معشوق پرداخته و عشقش را به قدری عمیق توصیف میکند که حتی عبادتش نیز تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار گرفته است. در نهایت، شاعر آرزو دارد که معشوقش، مانند یک پری، به شهر او سفر کند و نگاهش بر او بیفتد. این ابیات به خوبی حسرت، عشق و زیبایی را در کنار هم نشان میدهد.