شمارهٔ ۲۲۷ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نه هر که تاخت بمیدان دلاوری داند
نه هر که سوخت در آتش سمندری داند
نه هر ستاره درخشید صاحب نظری
مهش شمارد و خورشید خاوری داند
توانگر آنکه بدست آورد دلی ورنه
نه هر که سوخت دلی را توانگری داند
هوای تاج کیانی ندارد اندر سر
کسی که قدر کلاه قلندری داند
نشست دیو به اورنگ جم ولی آصف
رویهٔ زحل و سیر مشتری داند
میان معجزه و سحر فرق بسیار است
نه هر مفتن و ساحر پیمبری داند
نشان راه ز دزدان ره چه میپرسی
نه هر که بر سر راه است رهبری داند
مشو غلام کسی غیر خواجه قنبر
کدام خواجه چو ا و بنده پروری داند
صغیر تا شده از جان غلام درگه او
غلامی در او به ز سروری داند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی تفاوتها و نشانههای واقعی ارزشها و شخصیتها میپردازد. شاعر میگوید که قهرمانان واقعی و دانایان حقیقی همیشه به سادگی قابل شناسایی نیستند. فقط ظاهر قهرمانانه یا درخشندگی ستارگان نمیتواند نشانهای از قابلیتهای درونی فرد باشد. توانگری واقعی در به دست آوردن دلها و قدر دانستن انسانهاست، نه فقط در ثروت مادی. همچنین، در شعر تأکید میشود که محبت و احترام به دیگران، به خصوص به کسانی که حقیقتاً خدمتگزار هستند، اهمیت دارد. شاعر در نهایت به این نکته اشاره میکند که تفاوتهای عمیقتری بین معجزات و سحرها وجود دارد و نه هر کسی که در ظاهر بر سر راه است، میتواند راهنما باشد.