نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۱ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل آنچه داشت در بر دلبر نیاز کرد

نازم به همتش که مرا سرفراز کرد

یک بوسه زان دو لعل بصد جان برابر است

الحق که جای داشت بما هر چه ناز کرد

نازم به نقطهٔ دهن او که بی سخن

از هست و نیست بر دل من کشف راز کرد

پر گشته است شهر ز دیوانه آن پری

گوئی گره ز سلسلهٔ زلف باز کرد

عاشق به کار خویش دمی وا نمی‌رسد

محمود عمر خود همه صرف ایاز کرد

بر یاد چشم و ابروی دلدار بود و بس

عارف اگر که خورد می ‌و گر نماز کرد

زاهد ز من همی دل و دین خواهد این گدا

بنگر که دست در بر مفلس دراز کرد

رو چاره جوی ای دل بیچاره از علی

بایست چاره را طلب از چاره ساز کرد

شاهی که داد بندگی خود چو بر صغیر

یکباره‌اش ز هر دو جهان بی نیاز کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دل باختگی سروده شده است. شاعر به زیبایی‌های معشوق خود اشاره کرده و از شور و شوق عاشقانه‌اش برای او سخن می‌گوید. او می‌گوید که یک بوسه از لبان معشوقش با ارزش‌تر از جانش است و این عشق چنان عمیق است که حتی بدون کلام، معشوق رازهای دل او را برملا می‌کند. دیوانگی عاشقانه و دلبستگی به محبوب در شعر به خوبی نمایان است. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که زاهدان و عارفان نیز در جست‌وجوی عشق و دلدارند و دنیا را فدای آن کرده‌اند. در نهایت، او به دل خود توصیه می‌کند که باید به سراغ چاره‌ساز برود و از او یاری طلبد، زیرا عشق می‌تواند هر کسی را از دنیا بی‌نیاز کند.