نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۶ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بکوی میکده بس بیهشان مدهوشند

که قطب دایرهٔ عقل و دانش وهوشند

کنند پر ز هیاهو نه آسمان را لیک

نشسته پیش تو لب بسته اند و خاموشند

درون جان خود از شوق آتشی دارند

کز آن بسان خم می‌مدام در جوشند

ملک به شیشه کند قطرهٔی اگر بچکد

از آن پیاله که این قوم باده می‌نوشند

تو همنشین رقیبی و با حبیب این قوم

درون خلوت دل روز و شب هم آغوشند

تراست سعی به تن پروری ولی ایشان

براه دوست همی در هلاک خود کوشند

نموده اند لباس برهنگی در بر

مگر که پرده بر اسرار خویشتن پوشند

صغیر کیفیت اهل عشق می‌گویی

بگو که مجلسیان پای تا بسر گوشند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف حال و هوای میکده و عاشقان می‌پردازد. او می‌گوید که مردم در میکده به قدری غرق در شگفتی و مستی هستند که زبان به سخن نمی‌گشایند، اما در درونشان آتش شوق و عشق زبانه می‌کشد. این افراد به طور همزمان با رقیب و محبوب خود در دل‌هایشان در نزاع و آشتی هستند. شاعر همچنین اظهار می‌کند که این عاشقان برای رسیدن به عشق، خود را به هلاکت می‌زنند و خود را از واقعیات زندگی برهنه کرده‌اند. در نهایت، او به ویژگی‌های اهل عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که آنها در هر زمان و مکان در حال گوش سپردن به عشق هستند.