شمارهٔ ۲۳۸ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تیر رستم چو خدنک مژه ات تیز نبود
تیغ او چون خم ابروی تو خونریز نبود
ز آنچه گفتیم و شنیدیم حدیثی الحق
چون حدیث سر زلف تو دلاویز نبود
چه بلایی تو که هرگونه بلا را بجهان
چون بدیدم جز از آن قد بلاخیز نبود
هر چه در میکده رفتم به میان عشاق
جز صفا و سخن معرفتام یز نبود
هر چه در مدرسه رفتم به میان زهاد
غیر بحث و سخنان جدل انگیز نبود
آنکه پرهیز همی کرد ز اسم باده
یارب از مال یتیمش ز چه پرهیز نبود
تا بیاد لب جانانه سخن گفت صغیر
کی ز لب در عورض گفته شکرریز نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با زبانی زیبا و تمثیلی به مقایسه تیر رستم با مژه معشوق و تیغ او با ابروهای او میپردازد و میگوید که هیچ چیز نمیتواند به زیبایی و تأثیر او باشد. او از سختیها و بلاهایی که به خاطر معشوقش متحمل شده، سخن میگوید و به عشق و زیباییهای میکده و مدرسه اشاره میکند. در نهایت، او میپرسد که چرا کسی که از شراب پرهیز میکند، از مال یتیمش پرهیز نمیکند. کل این اشعار به جستجو و وصف عشق، زیبایی و معضلات انسانی میپردازد.