شمارهٔ ۲۴۵ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
دلم به طرهٔ پرچین یار افتد و خیزد
چنان که مست بشبهای تار افتد و خیزد
چو رخ نماید و تازد سمند ناز هزاران
پیاده در پی آن شهسوار افتد و خیزد
چنان که سنبل تر از نسیم بر ورق گل
ز شانه زلف بروی نگار افتد و خیزد
عجب ز نرگس بیمار او که هر که ببیند
همی بنالد و بیماروار افتد و خیزد
غمین مشو ز فتادن براه عشق که سالک
هزار بار در این رهگذار افتد و خیزد
برای بوسهٔ یکجای پای ناقهٔ لیلی
هزار مرتبه مجنون زار افتد و خیزد
فتادیش چو بپا عزم خاستن مکن آری
نه عاشق است که در پای یار افتد و خیزد
صغیر چون نتواند بروزگار ستیزد
همان به است که با روزگار افتد و خیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و احساسات عاشقانه را توصیف میکند. شاعر از تاثیر طره و زلف یار بر دلش سخن میگوید و توصیف میکند که چگونه عاشق همچون مستی در شبهای تار در پی یار خود میافتد. او از زیبایی معشوق و افسردگی افرادی که به او مینگرند میگوید و اشاره میکند که مسیر عشق پر از افت و خیز است و سالک باید بارها در این راه زمین بیفتد. در نهایت، شاعر بر اهمیت تلاش در عشق تأکید میکند، حتی اگر نتیجهاش افتادن باشد. این شعر به نوعی به زیباییهای عشق و تحمل درد و رنج آن میپردازد.