نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۴ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کس از آن زلف و از آن خال نیارد دم زد

که یکی راه ز شیطان و یکی ز آدم زد

خلق از مؤمن و کافر همه مفتون ویند

غمزه اش راه دل محرم و نامحرم زد

عقل بگذاشت بسی قاعده در کار ولی

عشق غالب شد و آن قاعده ها بر هم زد

چه کند گر نزند دم ز انا الحق منصور

که خدابین نتواند دگر از خود دم زد

درگه پیر مغان درگه نومیدی نیست

در گشایند کس ار حلقه بدان محکم زد

دادن تاج به تاج نمد آسان نبود

چرخ این سکه به نام پسر ادهم زد

پایهٔ رفعتش از چرخ برین میگذرد

هر که پا از سر همت بسر عالم زد

خنده بر کاسهٔ بشکسته درویش مزن

که از این کاسه توان طعنه بجام جم زد

شاید ار چون غزل خواجه نشد شعر صغیر

قطره پیداست که پهلو نتوان بایم زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره جذابیت و فریبندگی معشوقه‌ای است که همه را مجذوب خود کرده و با زیبایی‌اش دل‌ها را تسخیر کرده است. عشق چنان قدرتمند است که قواعد عقل را نقض می‌کند و آدمی را به خود مشغول می‌دارد. در این عالم، هیچ‌کس نمی‌تواند از زیبایی و فریبایی معشوق دم بزند، چون همه در چنگال عشق گرفتارند. حتی اگر فردی به حقایق ایمان داشته باشد، نمی‌تواند از این جذبه فرار کند. شاعر به قدرت عشق و دشواری تحقق آمال اشاره می‌کند و به سرنوشت نامطلوب درویش‌ها و تلاشی که برای رسیدن به زیبایی واقعی می‌کنند، می‌پردازد. در نهایت، به این نکته اشاره می‌کند که هر کجا که تلاش و همت باشد، می‌توان به قله‌های بالاتر رسید.