نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۶ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دیدی چگونه عزم سفر آن نگار کرد

آسان گذشت و سخت بما روزگار کرد

غم درد رنج غصه تعب گریه ناله آه

ما را به این دو چار برفت و دچار کرد

زنجیر زلف یار بنازم که یک نظر

هر عاقلش بدید جنون اختیار کرد

با عشق هیبتی است که هر جا ز ره رسید

از آن مقام عقل و دل و دین فرار کرد

بی علم از عمل نبری صرفه ای عزیز

آن مزد کار یافت که دانسته کار کرد

خواهی نجات هر دو جهان بایدت بدل

کامل ولای حیدر دلدل سوار کرد

شاهی که از گدائی درگاه او صغیر

بر خسروان روی زمین افتخار کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و غم ناشی از جدایی می‌پردازد. شاعر به سفر معشوق اشاره کرده و می‌گوید که روزگار سختی بر او گذشته است. او از رنج و درد ناشی از این جدایی سخن می‌گوید و زنجیر زلف یار را ستایش می‌کند که حتی یک نگاه به آن، عقل را به جنون می‌کشاند. عشق به‌قدری قوی است که عقل و دین را مجبور به فرار می‌کند. شاعر بر این باور است که بدون علم و عمل نمی‌توان انتظار پاداش داشت و برای نجات در هر دو جهان باید در مسیر ولایت علی (ع) حرکت کرد. در انتها، شاعر اشاره می‌کند که حتی پادشاهان نیز در برابر درگاه خداوند و گدایان او احساس حقارت می‌کنند.