نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۸ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر نه برقع بر رخ آن مه جبین افتاده بود

مهر از خجلت ز چرخ چارمین افتاده بود

گر بدان صورت دل و دین باختم عیبم مکن

زانکه در آنعکس صورت آفرین افتاده بود

گر نه از باد صبا زلفش پریشان شد چرا

دوش آن آشوب اندر ملک چین افتاده بود

از وجودی چون تو ای مسجود اهل اسمان

قرعه اقبال بر خلق زمین افتاده بود

شیخ دانی از چه مینالید هنگام سحر

در خیال خلد و وصل حور عین افتاده بود

راه ما از عشق شد نزدیک ور نه تا ابد

کار ما در دست عقل دوربین افتاده بود

خمر دوشین را چه شد دانی بمستی ها سبب

عکس ساقی در میان ساتکین افتاده بود

چون روی بیرون ازین عالم به بینی خویشرا

گوهری کاندر میان ماء و طین افتاده بود

گر تکلم از زبان دل نمیکردی صغیر

کی کلامت دلپذیر و دلنشین افتاده بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیری که بر دل و جان شاعر دارد، صحبت می‌کند. شاعر از خجالت و شرم عشق می‌گوید و به زیبایی چهره معشوق اشاره می‌کند که همچون برقع بر چهره نقش بسته است. اگر عشق و دل را باخته، اشکالی ندارد زیرا زیبایی و هنر خداوند در چهره معشوق نمایان است. همچنین، به خروش و بی‌قراری زلف معشوق اشاره می‌کند که در خاطر شاعر باقی مانده است. شاعر با اشاره به جایگاه خاص معشوق در آسمان و زمین، نشان می‌دهد که وجود او بر زندگی دیگران تأثیرگذار است. در پایان، شاعر به اهمیت عشق در مسیر زندگی‌اش اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که اگر عشق نبود، عقل و فهم در زندگی‌اش حاکم بود.