شمارهٔ ۲۶۷ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روزی ار غم برود نیست مرا یار دگر
در کجا جویم از اینگونه وفادار دگر
هر کسی را بجهان مونس و غمخواری هست
غیر غم نیست مرا مونس و غمخوار دگر
سوزنی هم به ره عشق ندارم با خویش
خار از پای درآرم به سر خار دگر
ماه من با همه بی مهری و دلسردی تو
نبود گرم چو بازار تو بازار دگر
آمدی کشتی و افکندی و رفتی آخر
بر سر کشتهٔ خود کن گذری بار دگر
بعد دیدار توام دیده مبیناد جهان
گر کنم دیدهٔ دل باز به دیدار دگر
گر تو را هست چو من عاشق دلداده بسی
بخدا نیست مرا غیر تو دلدار دگر
ز آه من سوخت جهانی و ندانم چه شود
اگر از سینه کشم آه شرر بار دگر
بلبل گلشن عشقم من وزین باغ صغیر
نتوانم که کنم روی به گلزار دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساس عمیق دلتنگی و عشق سخن میگوید. شاعر بیان میکند که در غم دوری یار، هیچ یار و همراهی دیگر برایش نیست و تنها مونس او فقط غم است. بر خلاف دیگران که در زندگی مونس و همدمی دارند، او فقط در اندوه به سر میبرد. او همچنین به سختیهای عشق اشاره میکند و میگوید که هیچ دلیلی برای ادامه زندگی در نبود یار ندارد. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا به بیان احساسات خود میپردازد و در نهایت به این نتیجه میرسد که با وجود دیگران، هیچ دلدار و معشوقی جز یار خود ندارد.