شمارهٔ ۲۶۸ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پیر گشتیم و دل از عشق جوانست هنوز
دیده بر طلعت خوبان نگرانست هنوز
پایم از اشک روان در گل و چون سایه روان
دلم اندر پی آن سرو روانست هنوز
ترک چشمش بهوا داری ابرو و مژه
عالمی کشته و تیرش به کمانست هنوز
عاشقان خویش رساندند به سر حد یقین
شیخ در مسئلهٔ ظن و گمانست هنوز
از یکی جلوه که در روز ازل کرد آنشوخ
شورش و غلغله در خلق جهانست هنوز
گفت با کوه شبی قصه خود را فرهاد
کمر کوه از آن غصه کمانست هنوز
گر از آن غنچهٔ لب کام گرفته است صغیر
همچو بلبل ز چه در شور فغانست هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و غم و اندوهی است که با گذشت زمان هنوز در دل باقی مانده است. شاعر به پیری و عشق جوان اشاره میکند و میگوید که اگرچه سالها گذشته، اما عشق و زیباییهای طبیعی همچنان او را مشغول کرده است. او از چشم و ابرو و مژگان معشوق سخن میگوید که بر دل عاشقان اثر میگذارد و در آنها شور و شوق ایجاد میکند. همچنین به یقین و یقینپذیری عشق اشاره میشود و میگوید که حتی تجربههای گذشته نیز نتوانسته این عشق را کمرنگ کند. در نهایت، شاعر به اندوه عمیق خود و دردی که هنوز در دلش حس میکند، اشاره دارد.