شمارهٔ ۲۷۱ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل برگرفته ایم از این خلق بوالهوس
مائیم در زمانه و عشق بتی و بس
در انتظار اینکه فتد کاروان براه
داریم گوش جان همه بر نالهٔ جرس
خرم دمی که رخت سوی آشیان کشم
شد مرغ جان ملول در این تنگنا قفس
دارم دلی شکسته و اینست حجتم
کز دل همی شکسته برآید مرا نفس
از لطف خود مرا مکن ای دوست نا امید
زیرا که نیست جز تو امیدم بهیچکس
از خون دل بیاد تو پیمانه میکشم
نبود به پای بوس توام چونکه دسترس
در بزم دوست میخور و مستی کن ای صغیر
کانجا نه شهنه بر تو برد راه و نی عسس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلتنگی و ناامیدی خود میگوید. او بیان میکند که به عشق و محبوبش وابسته است و در انتظار بهبود وضعیتش است. در حالی که به سختی و محدودیتهای زندگیاش اشاره میکند، از محبت و امیدی که به دوستش دارد سخن میگوید. او به عشق به عنوان تنها منبع امیدش اشاره میکند و حسرت دور بودن از محبوبش را در دل خود حس میکند. در انتها نیز، به دوستی و خوشیهای مشترک در لقاء میاندیشد و توصیه میکند که از زندگی لذت ببرند و نگرانی نداشته باشند.