شمارهٔ ۲۷۷ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلم بیمار و یاد چشم بیماری پرستارش
پرستاری چنین یارب چه باشد حال بیمارش
گرفتارم بتار طرهٔ طرار دلداری
که درهر جا دلی پیدا شود باشد گرفتارش
بنایی کوهکن بگذاشت اندر بیستون از خود
که هر کس بنگرد گوید بنازم دست معمارش
به پشت پردهٔ عصمت بود حسن از حیا پنهان
همانا عشق بایستی که تا سازد پدیدارش
ببین عشق زلیخا چون تقاضا کرد با یوسف
کشید از دامن یعقوب پیغمبر به بازارش
الا یوسف ببازار است بازآ در خریداران
زلیخا نیستی هم با کلافی شو خریدارش
لقای دوست را دانی اگر کیفیت و لذت
سراپا دیده گردی چون صغیر از بهر دیدارش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیماری و درد عشق اشاره میکند و میگوید که یاد پرستاری که او را به شدت میآزارد، همواره در دلش هست. او از محبت و دلباختگیاش به محبوبش میگوید و از جذابیت و زیباییهای آن محبوب که دلها را میرباید، صحبت میکند. شاعر به بنای زیبا و هنرمندانهای در بیستون اشاره میکند که نماد عشق و ظرافت است و بیان میکند که عشق واقعی باید به شکوفایی برسد. همچنین از داستان زلیخا و یوسف یاد میکند، که زلیخا در آرزوی دیدار یوسف است و از یعقوب درخواست میکند تا او را به بازار ببرد. نهایتاً شاعر به اهمیت دیدار محبوبش اشاره میکند و میگوید لذت دیدار او به حدی است که انسان بیاختیار و شگفتزده میشود.