نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۸ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

آنکه گشتیم و نجستیم در اطراف جهانش

نیک در خویش چو دیدیم بدل بود مکانش

جذبهٔ عشق چنان برده دوئی را زمیانه

که بخود می‌نگرم دیده چو گردد نگرانش

کسی آگاه از این صحبت من نیست جز آنکو

عکس جانانه فتاده است در آئینه جانش

سر دلدار نهان ماند و از اینست که آنرا

بکس ار پیر مغان کرد بیان دوخت دهانش

خواست گوید سخنی شمع از آن راز نهفته

سخنش شعلهٔ آتش شد وزانسوخت دهانش

چیست در میکده عشق که هر کس بدر آید

خوش سبکبار نمایند بیک رطل گرانش

جای یک بوسه زمین آن خود از میکده دارم

بخدا گر بفروشم بهمه ملک جهانش

کیست از منطق گویای تو گوینده صغیرا

که همه کنز معانی و رموز است بیانش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عمق عشق و عرفان اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که گشت و گذار در جهان بیرونی بی‌فایده است و بهترین مکان در درون خود فرد است. جذبه عشق آن‌چنان عمیق است که انسان را به خود مشغول می‌کند و همچنین یادآور می‌شود که تنها یک فرد خاص می‌تواند اسرار این عشق را درک کند. شاعر از محبت و رازهایی که در دلدار پنهان است سخن می‌گوید و می‌گوید کسی نمی‌تواند آن را به‌راحتی بیان کند. در میکده عشق اشاره به این دارد که این عشق آدمی را سبکبار می‌کند و ارزش عشق را بیشتر از دارایی‌های دنیاست. در نهایت، شاعر به بیان معانی عمیق و رازهای عشق اشاره می‌کند که در کلامش نهفته است.