شمارهٔ ۲۸۰ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در گردنش آویخته گیسوی بلندش
یا گردن خورشید درآمد بکمندش
رخ آتش و آن خال سیاه است سپندش
تا آنکه حسودان نرسانند گزندش
شکرستان لبش رسته خط از مشک
یا ریخته آن قند دهان مور بقندش
دارم عجب ای دل که بدین کوتهی بخت
خواهی ببری راه به بالای بلندش
بر کشتهٔ من گر ز وفا اسب بتازد
بر دیده خود جای دهم سم سمندش
نی از دل من یافته تعلیم که باشد
این گونه به فریاد و فغان بند به بندش
بر کف سر و جان راز پی هدیه گرفتم
یارب سببی تا فتد این هدیه پسندش
میخواست کند صید صغیر آهوی چشمش
زلف سیهش دید و خود افتاد به بندش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت کسی میپردازد که در شعر به صورت استعاری با ویژگیهایی چون گیسوی بلند، رخ آتشین، و خال سیاه توصیف شده است. شاعر حسرت بخت خود را میخورد که چطور میتواند به محبوبش نزدیک شود و از عشق و وفای خود میگوید. او در نهایت از قدرت عشق و تأثیر آن بر قلب و جانش صحبت میکند و به زیباییهای محبوبش اشاره میکند که او را به بند کشیده است. این احساسات از تنهایی، عشق و آرزوهای نا به انجام رسیده در شعر به خوبی نمایان است.